آنیل دخترک شاد

عکس های پست قبلی

خوب بالاخره دوربین درست شد و عکس هارو آماده کردم. این اولین عکس از دندونای خوشگلت: گفته بودم که عاشق قطره چکان قطره هاتی: اینم عکس کارت دعوت جشن دندونیته: صب ها که از خواب پا میشی اینطوری میری تو فکر: میری سراغ کشو ها تا دوربین رو دیدی دیگه باز نکردی فکرت رفت پیش دوربین: اینم موقعی که میری آشپزخونه: اینم از خواب های خوشگلم. فدات بشم که انقده ناناز میخوابی. جیگرتو بخورم: ...
5 بهمن 1391

شیطونی های ماه هفتم

دختر قشنگم سلام. هفت ماهگیت رو هم به سلامتی تموم کردی وارد هشتمین ماه زندگیت شدی عزیزم خدارو هزار مرتبه شکر میکنم و آرزو دارم هم تورو هم تموم نی نی ها برای مامانی باباهاشون سالم و سلامت حفظ کنه. آنیلم بهت افتخار میکنم به خنده های شیرینت به چشای قشنگت و به خاطر بودنت.... عاشقانه دوست دارم عزیزم. از این حرف های مادرانه که بگذریم( البته هر چی بگم کم گفتم) حدود یه ماهی میشه که دیگه دور از من نمیتونی بمونی حتی بغل مامانی و خاله! و حتی گاهی اوقات بابایی. به گفته اونا حالت خیلی بد میشه وقتی من نیستم.! و یه چیز جالب اینکه توی 6 ماهو 20 روزگی تونستی به تنهایی بلند شی از مبل گرفتی و پا شدی، برای همین هاست که بهت افتخار میکنم و چنان لذت...
30 دی 1391

این روزهای دخترم

اول از همه کفشی رو که دایی کیومرث برات گرفته و قول داده بودم عکسشو برات بذارم: چند روز پیش خاله و دختر خالمینا اومده بودن یه نی نی داره دو ماه از تو کوچیکتر(درسا جون) لباساتونم ست بود گفتیم عکس بگیریم ازتون جالب بود: بله حالا یه عکس دیگه از آقا باربد که پسر عمه منیژه امهو سه ماه ازت کوچیکتره، با عجله گرفتم عکس جالبی نشد: و حالا از کارای آنیل کوچولو که این روزا چه کارا که نمیکنه!! بالیی شدی که نگو همش باید دنبالت باشم تا خرابکاری نکنی. بوف بوف میگی ب ب به میگی گریه کردنی بووو بوووو میکنی خیلی با نمک میشی طوری که بقیه میگن گریه ش بنداز ببینیم!!! شیر خوردنی دستتو میاری جلوی دهنم ی...
16 دی 1391

یلدای 91 و آغاز ماه هفتم

آنیل قشنگم اولین یلدات مبارک. شب یلدا خوش گذشت دور هم بودیم با بابا مامانینا. خوب بود کلی هم عکس گرفتیم. مامان و بابای گلم با آنیل جون: اینم آنیل با میز شب یلدا : خانومی شدی برا خودت عزیزم نیم ساله شدی و کلی کارا یاد گرفتی. ماشالا گلم بردمت برا واکسن 6 ماهگی اونجا با همه بچه ها حرف میزدی سعی داشتی با همشون بخندی و از این که کلی بچه دیده بودی ذوق داشتی فدات بشم من. وزنت شده 9 کیلو و قدت هم 68 سانت و دور سر 43.5 دیدی گفتم خانوم شدی. اینم از حموم دخملی: از حالت نشسته میپیچی و به حالت چهار دست و پا میری جلو مخصوصا اگه هدفت خیلی برات جذاب باشه سریعتر میری. وقتی میخوایم غذا بخ...
11 دی 1391

4دست و پا رفتن

سلام به دختر قشنگم خوبی خوشی؟ دیروز یعنی 5 شنبه 7 دی سالگرد پدر بزرگم بود و تمامی فک و فامیل اومده بودن. تو دلبری میکردی و به همه میخندیدی و ناز میکردی. قربونت برم الهی همه نی نی ها هم دور هم جمع بودین خواستم عکس بگیرم اما وقت نشد. امروز تو 6 ماه و 10 روزگی تونستی به طور کامل 4 دست و پا بری یعنی حرکت دستات هم یاد گرفتی فدات شم عزیزم که انقده زرنگی. دست دایی کیومرث هم درد نکنه که هر جا بره تو رو فراموش نمیکنه و حتما برات یه چیز شیک و خوشگل میگیره. این دفعه هم از ترکیه برات یه کفش خیلی خوشگل گرفته برات عکسشو میذارم آخه شارژ دوربین تموم شده و شارژشو گم کردم عکسشم برات میذارم. ...
10 دی 1391

وووووووووووووووووووی دندون دخملی

خوشگل مامان امروز ظهر متوجه شدم که اولین مرواریدهای خوشگلت در اومدن مبارک باشه گلم. ذوق مرگ شده بودم. عین ندید بدیدا البته ندید بدید هم هستم خوب!!!!!!! دیروز داشتم بهت تصویر های کتابت رو نشون میدادم یکی از تصویرها صورت یه آدمه البته یه مرد که تا دیدی گفتی بابا، بابا دو بار گفتی من و باباتم همینطوری موندیم هاج و واج!!!!!!!!! بوسه بارونت کردیم عسلم. البته ماه پیش هم بابات گفت بگو بابا تو تکرار کردی ولی من قبول نکرده بودم از حسودی!!!!!! ...
2 دی 1391

یک سالگی وبلاگ

یک سال گذشت از روزی که از وجودت با خبر شدم. انگار همین دیروز بود چه ذوقی داشتم 26 مهر بود بابا رو راهی کردم رفت سر کار من خودم بدو بدو رفتم برای آزمایش خانومه که گفت بارداری اشک جلوی چشممو گرفت همونجا به بابایی زنگ زدم اولش باور نکرد در عین ناباوری کلی خندید و ذوق داشت. کوچولوی من آنیلم همون روز 26 مهر برات این وبلاگ رو باز کردم تا لحظه به لحظه زندگیت رو ثبت کنم . حدودا از پنج ، شش سال پیش وبلاگ نی نی هارو میخوندم علاقه داشتم عاشق نی نی ها هستم. برا همین دنبال یه نی نی ناز میگشتم تا براش بنویسم. جالبه تو این یه سال کلی آدرس عوض کردم: www.baby91.blogfa.com تولد یک عشق : خاطرات اوایل باردای www.nini91.niniweblog.com ناز گل ...
23 آذر 1391

گوش درد

یه هفته ای شد گوش دردت آنیلم خیلی بد بود درد داشتی و داروتم نمیخوردی چون خیلی بد مزه بود هیدروکسی زین. دهنتو قفل میکردی حتی بعد اون به همه چی شک کرده بودی و ویتامین آ د که دوسش داری رو هم به زور میخوردی. بالاخره این روزا حالت بهتره خداروشکر داروهاتو که نخوردی بابا جونم گفت بیارین دود سیگار بدم تو گوشاش خوب میشه قدیما این کارو میکردن . البته این کار خودش سخته برای کسی که باید انجام بده. لب و دهان بابام سوخت تا این کارو انجام داد خیلی ناراحت شدم ولی دست بابابزرگت درد نکنه حالت خوب شد فداش بشم. ناخوناتم انقد تیزن حتی میگرمشونم باز چنگ میندازی و کلی صورتتو زخمی کردی. خندیدنتم جالبتر شده وقتی میخندی صدای پیشی میدی! فدات بشم الهی بابابز...
23 آذر 1391

اولین غذا

آنیل خانوم از اونجایی که هر وقت ما غذا میخوریم خودتو هلاک میکنی که به منم بدین دیگه دلم نیومد منتظر بمونم از دیروز شروع کردم به فرنی دادن. با چنان لذتی هم میخوری که حد نداره عزیز دلم فدات بشم من نوش جونت گلم. تو این عس میگی بده بده میخوام زود باش مامانی گشنمه: خوب اینجا هم با تمام وجود داشتی میخوردی که با دیدن دوربین حواست پرت شد و نیم نگاهی به دوربین کردی. مامان فدات بشه عسلم: و چند روزی هم میشه که توروروک هم میذلرمت کلی ذوق میکنی میری این ور اون ور. اینجا قرار بود بریم بیرون که کنسل شد و شما خوابیدی گلم: از عکستم معلومه که یه کمی سرما خوردی برا همین از بیرون رفتن پشیمون شدیم و خوابیدی. اینم خو...
21 آذر 1391